تبليغاتX
دكتر علی شریعتی
سخنان آموزنده از دكتر شريعتي پنجشنبه 26 شهریور1388 3:43

شریعتی: آنها فقط از «فهمیدن» تو می‌ترسند. از «تن» تو- هر چقدر هم که قوی باشد- ترسی ندارند. از گاو که گنده‌تر نمی‌شوی، میدوشندت! از خر که قوی‌تر نمی‌شوی، بارت می‌کنند! از اسب که دونده‌تر نمی‌شوی، سوارت می‌شوند!، اما آنها فقط از «فهمیدن» تو می‌ترسند.

هر کس به چیزی تبدیل می شود که بدان عشق می ورزد.اگر سنگی را دوست داشته باشد سنگ می شود.اگر هدفی را دوست بدارد ،به آن هدف تبدیل می شود.اگر به فردی عشق ورزد آن فرد می شود. و اگر به خدا عشق بورزد خدایی می شود

از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شك دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...! «دکتر شریعتی»

راست می گفت آن نویسنده آشنای من که من چشمهایم همیشه نیمه باز است و می خواهم بگویم که هیچ چیز و کس در این دنیا وجود ندارد که دیدنش به باز کردن تمام چشم بیرزد !

اگر......
 اگر دروغ رنگ داشت هر روزشاید ده ها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست

و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود


اگر عشق ارتفاع داشت من زمین را زیر پای خود داشتم و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی
آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی


اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد

اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم, همه وسعت دنیا یک خانه می شد
و تمام محتوای سفره سهم همه بود
و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمی شد

اگر خواب حقیقت داشت، همیشه با تو در آن ساحل سبز لبریز از نا باوری بودم


اگر همه سکه داشتند, دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند

اگر مرگ نبود زندگی بی ارزشترین کالا بود, زیبایی نبود, خوبی هم شاید


اگر عشق نبود به کدامین بهانه می خندیدیم و می گریستیم؟
کدام لحظه ناب را اندیشه می کردیم؟
چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بیگمان پیش تر از اینها مرده بودیم, اگر عشق نبود


اگر کینه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند
و من با دستانی که زخم خورده توست
گیسوان بلند تو را نوازش می کردم
و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم به یادگار نگه می داشتی و
ما پیمانه هایمان را شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان پر می کردیم

 

نوشته شده توسط فاضل کازرونی  | لینک ثابت |

تعجب نکنید.

آري، پيامبري به نام محمد به رسالت نرسيده و ديني به نام اسلام نيامده !، البته براي كسي كه او و دينش را نمي شناسد.چه فرقي ميان كسي است كه قبل از بعثت پيامبر بوده و كسي كه بعد از او آمده و او را نمي شناسد؟هر دو نسبت به پيامبر جاهلند ولي به طرق مختلف.

حال لحظه اي تفكر كنيد!

در چه دوره و قرني زندگي مي كنيد؟

آيا تا به حال پيامبري براي هدايت شما آمده؟

آيا اين جمله درست نيست كه"كسي كه كتاب نمي خواند حال و روز كسي را دارد كه سواد خواندن ندارد"؟

برگرفته از وبلاگ سخنان دكترعلي شريعتي

نوشته شده توسط فاضل کازرونی  | لینک ثابت |

سلام من دو دل بودم که برای همیشه این وبلاگ رو به دست فراموش سپرده و از دنیای بلاگفا و وبلاگ نویسی خداحافظی کنم ولی دلم نیومد این کارو انجام بدم. واقعا یه جوری من و این وبلاگ و خواننده هاش با یه رشته ی پنهان به هم وصل شدیم و حداقل من نمی تونم ازشون جدا بشم. پستم کاملا آماده بود برا تایید و حتی دوستان رو خبر کرده بودم که بیان و این پست رو بخونند ولی نتونستم تایید کنم و انتشارش کنم. واقعا دستم رو موس میلرزید. به همتون قول میدم تا زمانی که زنده ام این وبلاگ زنده بمونه .شاید یه روزی برسه که فقط از شریعتی ننویسم و سخنان بعضی از بزرگان رو هم به این وبلاگ مقدس راه بدم ولی همیشه موندگار شدم و از شما می خوام با من بمونید. تشکر از نظر هاتون. چون واقعا اگه نظرای شما نبود من به جای این پست ،پست خداحافظی گذاشته بودم. بدرود.
نوشته شده توسط فاضل کازرونی  | لینک ثابت |

تولد دوباره ي اسلام دوشنبه 1 تیر1388 18:16

با سلام

نوشته ای که در ادامه خواهد آمد با عنوان «تولد دوباره اسلام در نگاهی سریع بر فراز یک قرن» و در مجموعه آثار27 – بازشناسی هویت ایرانی اسلامی- منتشر شده است. این گفتار در ابتدای سال 1356( یعنی حدود دو ماه قبل از شهادت شریعتی) بر روی نواری ضبط شده و پس از پیاده شدن توسط خود وی تا حدی ویرایش شده است. با توجه به احتمال یورش ساواک به منزل شریعتی در ان سالها وی برخی گفته‌های خود را بر نواری ضبط می‌کرد تا بعد پیاده شده و تدوین گردد. متاسفانه قسمت آخر این نوار قبل از انکه کاملا پیاده شود مفقود گردیده است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط فاضل کازرونی  | لینک ثابت |

به مناسبت شهادت دكتر شريعتي جمعه 29 خرداد1388 23:28
سلام

واقعا نمي دونم چي بگم و از كجا شروع كنم.زبانم از سخن گفتن و انگشتانم از تايپ كردن عاجز است.

من نيز همچون ساير هم ميهنانم متاثر و متاسفم از درگذشت(شهادت) اين استاد فرزانه و بزرگوار.

بهتر ديدم تو اين پست از وبلاگ در مورد خود وبلاگ صحبت كنم و از شما خواننده هاي عزيز و صاحبان حقيقي اين وبلاگ درخواست نظر سازنده و پيشبرنده ي اهداف كنم.

يه روز تو دانشگاه نشسته بودم و داشتم با سيستم هاي كافينت ور مي رفتم كه يكي از دوستانم جناب آقاي ميثم وندا اومد و گفت:

-ميثم: فاضل جان تو هم وبلاگ داري؟

-من:وبلاگ؟نه!!!چطور مگه؟

-ميثم:ميتوني يه نگاهي به وبلاگ من بندازي.

و آدرسش رو به من داد.منم رفتم و نگاه كردم.واقعا جالب بود.يه وبلاگ شخصي و جالب.به هر حال اون نقطه ي آغاز شوق من بود براي وبلاگ نويسي.همون ساعت يه وبلاگ ساختم و آدرسش رو امتحاني هم نام خودم نوشتم و چون به دكتر علاقه ي خاصي داشتم يه پست در مورد دكتر هم توش گذاشتم و از مديريتش خارج شدم.پس از گذشت چند روز به سراغ وبلاگم اومدم و با نظراتي روبه رو شدم.

از جمله ي :

۱.دانستن اینکه دکتر شهید شریعتی از چه خواستگاهی با مردم زمانه خود سخن می گفت و آنان را به چه چیز دعوت می کرد خیلی مهم است مهمتر آز آنچه که فکر می کنیم با انتخاب گزینشی از برخی از مطالب ایشان تنها ذره ای از اندیشه های این معلم اندیشه را به تقریر کشیم قطعا حساب روشنفکران متعهدی چون این مرد درد با خیلی لز روشنفکرنمایان جداست و تنها در وجود او و معدودی چون او (جلال آل احمد) می توان مصداق روشنفکر دینی را پیدا کرد. به تمام آثار ایشان باید نگاه کرد و خارج از هرگونه تعصب به نقد و تایید نظراتشان نشست که تنها با آزاد کردن اندیشه از قید وبند تعصب هاست که می توان بطور صحیح به قضاوت نشست.

از هم دانشكده اي خوبم آقا اميد.

۲.با درود فراوان

سپاسگذارم از حضورتان

کار جالبی کردید که از دکتر مطلب می نویسید. حتما" به صورت جدی تر ادامه دهید.

شما را با نام دکتر شریعتی لینک می کنم. لینک من هم خاندان پهلوی

با نام ديويد و آدرس وبلاگ http://pahlavi-family.blogfa.com/

۳.سلام
هذف شما از این وبلاگ معرفی یک وطن فروش دینی است ... با عنوان ناشناس

۴.سلام دوست عزیز
مطالبت را خواندم, و نظرات دوستان را نیز
بعضی مخالف, و بعضی موافق
همین امر مرا به یاد جمله ای از استاد در باب خویش انداخت که :
"هم حوزه و هم دانشگاه با من دشمن هستند و این به من ثابت میکند که در مسیر درست گام برمیدارم"
شما نیز از نظرات افرادی که مصرند تا کوس بی خردی و نادانی بزنند نرنجید که به نظر من هم اینان گواه صدق گفتار استادند.
پاینده باشی و سربلند

با نام حميد كه خيلي وقت با هم بوديم ولي متاسفانه پس از مدتي خبري در آپ آخرش رسيد كه مشكلي براي خونوادش پيش اومده و بعد از اون ديگه هيچي ازش نشنيدم و نديدم.اسم وبلاگشم موج در موج بود.

به هر حال گذشت.

نظرات موافق و مخالف زيادي ديدم و شنيدم.و اين باعث مي شد كه من استوارتر به راهم ادامه بدم.

يه روز صبح وقتي اومدم وبلاگم رو باز كردم يه نفر با نام آخوند نوشته بود :چه بد دكتر شريعتي رو به ما شناساندند.با خواندن وبلاگت نظرم در مورد ايشون ۱۸۰ درجه تغيير كرد.

به جرات مي تونم بگم بزرگترين جرقه و اميد در راه من همين نظر بود و باعث شد توانم دو چندان بشه و احساس كنم تونستم دكتر رو حداقل به يك نفر بشناسونم.

من اين كار رو ادامه دادم و همينجور هر از چندي آپ مي كردم و مطالبي از نوشته ها و خاطرات و ... دكتر رو مي زاشتم و مخاطبان هم كدوم نظري مي زاشتند.به هر حال و هر نحوي بود تا به اينجا پيش اومديم به كمك هم ديگه و تنها علتي كه من اين وبلاگ رو نوشتم اين بود كه بتونم در مورد دكتر و نوشته هاش و كتاباش يه كاري كرده باشم.يه جوري اين مطالب رو در اختيار ديگران قرار داده باشم.

و حال از همه ي دوستان عزيزم مي خواهم اون كساني كه در خود توانايي وبلاگ نويسي رو دارند و مي تونن در مورد دكتر شريعتي و تفكراتش و نقد و بررسي آثارش و ... مطلبي بنويسند و در آپ كردن اين وبلاگ كمكي كرده و در نوستن اين وبلاگ سهمي بيشتر از خواننده ي آن داشته باشند مي خواهم به آي دي  من fazelkazeron پيام بدن و اعلام آمادگي كنند.منم در اولين فرصت يوزر نيم و پسورد مربوطه رو بهشون مي دم تا بتونن به كارشون برسند و البته قابل ذكر هست كه در اين آپ كردن ها هيچ ارزش مادي وجود نخواهد داشت.

در پايان شعري رو از دكتر شريعتي تقديم مي كنم به تمامي خواننده هاي عزيز وبلاگش:

 پس كي؟

ما پرنده ي موهمي هستيم

كه در عدم پرواز مي كنيم

پس ما چه هستيم؟

هيچ!هيچ!

تنها و تنها پرواز!

فرار بدانجا،فرار!

احساس مي كنم كه پرندگان مستند.

ديروز اينجا بودم،امروز اينجاييم!

پس كي بدنبال او خواهي رفت؟

منتظر پيام هاتون هستم.

 

نوشته شده توسط فاضل کازرونی  | لینک ثابت |