تبليغاتX
دكتر علی شریعتی
زندگی و کتاب های دکتر علی شریعتی از فاضل کازرونی
                           

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مهر1387ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط فاضل کازرونی | 
سلام به دوستان عزیز امیدوارم که از این وبلاگ خوشتون بیاد تا جایی که میتوانم و در توان دارم میخواهم در این مورد اطلاعات کسب کنم و در اختیار دوستانم بگذارم در ضمن گزاشتن نظر باعث دلگرمی من به این کار میشه امیدوارم که نظر بگزارید و برای پاسخ آنها هم برگردید.

در پایان از همه ی شما که نظر گذاشته اید چه موافق و چه مخالف تشکر میکنم این وبلاگ انتقاد پذیر میباشد چون نه برای دل خودم بلکه برای دکتر علی شریعتی کار میکنم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مهر1387ساعت 11:33 بعد از ظهر  توسط فاضل کازرونی | 

علي شريعتي در سوم آذرماه سال 1312 در مزينان، يك روستاي سنتي كوچك، كنار كوير، در نزديكي مشهد ديده به جهان گشود. گرچه پدرش نخستين معلم او بحساب مي‌آمد، اما او در سيستم آموزشي جديد در دبيرستانهاي ابن‌يمين و فردوسي مشهد هم تحصيل نمود، و در اين مراحل زبان عربي و فرانسه را نيز آموخت. علي با داشتن گرايش تدريس، به دانشسراي تربيت معلم وارد شد و پس از دوسال مدرك مربي‌گري گرفت. بدين ترتيب در سن 18 سالگي شغل معلمي را آغاز نمود كه تا پايان عمر عاشق اين شغل بود. در ادامة تحصيلات آكادميك، در سال 1337 از دانشگاه مشهد با احراز رتبة ممتاز با مدرك ليسانس ادبيات فارغ‌التحصيل شد. عطش پايان‌ناپذير او براي كسب دانش و آگاهي بيشتر هنگامي به اوج خود رسيد كه توانست با استفاده از بورس تحصيلي، از دانشگاه سوربن پذيرش بگيرد. پنج سال بعدي اقامت او در پاريس شايد سازنده‌ترين و مهمترين دوران گسترش و تعميق دانش و ديدگاه اجتماعي و فلسفي او بحساب مي‌آمد. مطالعه انديشه‌هاي گوناگون فيلسوفان و نويسندگان جديد و علاوه بر اين همكاري شخصي‌اش با بعضي از آنها باعث شد تا به تفكر بپردازد و انديشه‌هاي جديدي از خود ابداع كند. در سال 1342، در جامعه‌شناسي و تاريخ اديان، يعني مهمترين موضوعات مورد علاقه‌اش دكتري گرفت. پس از آن او دانش و آگاهي خود را در راه تحليل مشكلات سياسي ـ اجتماعي مردم و كشورش بكار برد و راه حل جديدي ارائه داد.


براي ادامه اينجا كليك كنيد
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مهر1387ساعت 6:16 بعد از ظهر  توسط فاضل کازرونی | 
دوستان گلم از شما ميخوام نظر بدين و بگيد كدوم پست رو حذف كنم آخه پستا داره پر ميشه ممنون ميشم راستي حتما اينو بخونيد خيلي خوبه در آخر نظر هم بگذاريد ممنون ميشم .

براي ادامه اينجا كليك كنيد
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مهر1387ساعت 1:11 بعد از ظهر  توسط فاضل کازرونی | 

با عرض سلام خدمت همه ی شما دوستان گرامی منو ببخشید که خیلی دیر آپ کردم از( ۱۵ اگوست تا به این روز یعنی ۲۰ سپتامر) این پست جدیدی رو که براتون میزارم ربطی به سخنان و گفته ها ی صاحب وبلاگ (استاد شهید دکتر علی شریعتی )ندارد و مربوط میشود به گفته ها ی اخلاقی زیبایی گه به پیشنهاد دایی جانم نیاز دیدم بخوانم و خوشم آمد پیشنهاد من به شما این است که آن را خوانده و نظر دهید تا کمکی در پیشبرد وبلاگمان در راه آرمان زیبایش یعنی کمک به روشنفکری مردم کرده باشید با تشکر دوستدار شما فاضل کازرونی

1.The generosity of Hatem Tai is proverbial سخاوت حاتم طائی مشهور و ضرب المثل است .

2.There is but one God خدا یکی است.

۳.By God Were all things created ای همه هستی ز تو پیدا شده .

4.Truth is better then gold حقیقت و درستی بهتر از طلاست .

5.God may defend the right خداست حافظ حق و راستیست .

6.Do to others what you would have them do to you آنچه را برای خود نمیپسندی برای دیگران مپسند .

۷.Do'nt do anything that you will be sorry for چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی.

8.Always lend a helping hand آنکس که افتاد خدایش دست گرفت (پس بر تو باد تا غم افتادگان خوری .)

۹.To be disliked is unpleasant منفور بودن ناگوار است .

10. manner makes the man ارزش انسان به ادب اوست.

+ نوشته شده در  شنبه 30 شهریور1387ساعت 1:38 بعد از ظهر  توسط فاضل کازرونی | 

زير پايم زمين، اين تکه سنگ تيپا خورده پليد با شش ميليارد چشم! که همه هميشه مرا مي نگرند و چه کنجکاوانه که نکند در دوازده هزار شب و دوازده هزار روز که بر روي اين تکه سنگ خاک آلود هستم يک لحظه بي پروايي کنم، يک ساعت حرف بزنم از آنچه مي خواهم، با آنکه مي خواهم. يک دم بنشينم،


براي ادامه اينجا كليك كنيد
+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت 12:31 بعد از ظهر  توسط فاضل کازرونی | 


سوسن شريعتي
خوردم زمين، تقصير ولتر بود. افتادم تو جوب، تقصير روسو بود*
انديشيدن به انقلاب، آن هم پس از آن، حتي اگر 30 سال بعد باشد، کار آساني نيست. بد و خوب يک انقلاب را تا هنوز زخم ها ترميم نشده اند و آن وعده هاي نخستين تحقق نيافته اند، نمي شود ارزيابي کرد. بايد يک «پس از آنً طولاني» طي شود تا انقلاب همچون يک امر نابهنگام يا يک محتوميت تاريخي، در يک روند قرار گيرد و پرداختن به آن ممکن شود؛ خير و شرش، اجتناب پذيري يا محتوم بودنش، اينکه عقبگرد بوده است يا حرکت به جلو و مباحثي از اين دست. هر انقلابي اين خصلت دوگانه را با خود دارد؛ آسيب مي رساند و سود نيز. تا زماني که حافظه ها فعال اند و از دريچه خاطرات خود به ديروز نگاه مي کنند نمي شود از انقلاب همچون پديده يي تاريخي از دلايل، روش ها و چشم اندازهايش صحبت کرد. اين است که تا اطلاع ثانوي که هنوز تکليف ها روشن نيست اظهارنظرات در اين باب يا از جنس خاطره نويسي است يا اظهار نظرات سياسي، يا جامعه شناسانه. همگي ناظر بر زمان کوتاه مدت. چيزي به نام تاريخ انقلاب منتفي است. واکنش ها غالباً از اين قرار است؛


براي ادامه اينجا كليك كنيد
+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت 12:30 بعد از ظهر  توسط فاضل کازرونی | 

نسيم صبح سعادت بدان نشان که تو داني
پروين بختيارنژاد
روزي محمدرضاي چهارساله از من پرسيد؛ «اگر همه ما قهرمانان يک داستان باشيم، وقتي داستان تمام شود، ما هم مثل قهرمان هاي داستان «نيست» مي شويم؟ خيره خيره او را نگاه کردم و به او گفتم؛ بله، هر داستاني يک روز تمام مي شود. بسياري از قصه ها زود فراموش مي شود و برخي از داستان ها به همراه قهرمانانش ساليان دراز زنده اند و با ما زندگي مي کنند. قهرمانانش آنقدر زنده اند که انگار با تو نفس مي کشند، حرف مي زنند، زندگي مي کنند و حتي سرنوشت تو را رقم مي زنند و اين بار او به من خيره شد و هيچ نگفت. دوم آذر 1312 هم سرآغاز يک داستان پرفراز و نشيب است که قهرمانانش هنوز در ذهن و فکر و دل ما زندگي مي کنند و حضور دارند. هنوز 16 سال بيشتر نداشت که برادر بزرگ ترش آذر شريعت رضوي در سال 1332 به شهادت رسيد. تمام کلامش سرشار از خاطرات خوش از برادران بزرگ ترش است. اما مرگ آذر شريعت رضوي اندوهي ماندگار بر دل او نشاند. پس از چند صباحي در رشته زبان فرانسه در دانشسراي مقدماتي تهران مشغول به تحصيل شد. اما پس از تاسيس دانشسراي مقدماتي مشهد، با اصرار پدر به مشهد بازگشت و مجبور به تحصيل در رشته ادبيات شد. در کلاس هاي دانشسراي مشهد براي اولين بار با پسري آشنا شد که مترجم کتاب هاي «ابوذر غفاري» و «اسلام مکتب واسطه» بود و آن کسي نبود جز علي شريعتي. پوران شريعت رضوي از اولين آشنايي اش با علي شريعتي مي گويد؛ يک روز دکتر غلامحسين يوسفي که يکي از استادان ما بود، براي من کتاب مسعود سعدسلمان را به عنوان موضوع تحقيق تعيين کرد. پرسيدم اين کتاب را از کجا مي توانم پيدا کنم. از پشت سر من علي شريعتي آرام گفت؛ «من اين کتاب را دارم، برايتان مي آورم.» و اين دومين دفعه آشنايي پوران و علي شد. پوران از خانواده يي مذهبي و پدرش از خادمان آستان رضوي بود، اما به گفته خودش پدر هرگز به خاطر حجاب به او سختگيري نکرد. زماني که در سال 36 علي شريعتي به همراه پدر و 14 نفر ديگر بازداشت شدند، پس از آزادي همه هم کلاسي ها و برخي از استادان به استقبال او رفتند. بچه هاي کلاس همگي با هم آشنا بودند و با هم درس مي خواندند و کارهاي تحقيقاتي خود را با مشارکت هم انجام مي دادند.


براي ادامه اينجا كليك كنيد
+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت 12:29 بعد از ظهر  توسط فاضل کازرونی | 

دکتر علی شریعتی

دانشجویا‏‏ن عزیز، در اوّلین شبی که با شما صحبت می‏کنم، و اولین باری است که این فرصت برای من هست تا با دوستانم در این نقطه به تبادل فکری بپردازم، می‏خواهم از اساسی‏ترین مسأله‏ای سخن بگویم که همه‏ی مسائل دیگر، همه‏ی عقاید دیگر، همه‏ی ایدئولوژی‏های مختلف و متضادی که ممکن است شما داشته باشید، یا ممکن است بعد انتخاب کنید، و هر شیوه‏ای که برای اندیشیدن، ایمان داشتن، و یا زندگی کردن انتخاب می‏کنید، یا انتخاب کرده‏اید، مبتنی به آن مسأله‏ی اساسی است.


براي ادامه اينجا كليك كنيد
+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت 12:28 بعد از ظهر  توسط فاضل کازرونی | 
 
دکتر علی شریعتی

خوب، من می‏خواهم در این‏جا به یک مسأله‏ی اساسی بپردازم. مسأله‏ی اساسی‏ای که در میان روشن‏فکران الان مطرح است، روشن‏فکران افریقا، روشن‏فکران آمریکای لاتین، آسیا و تازگی در ایران هم مطرح است، (اگرچه در ایران قبل از آن که روشن‏فکران اروپایی و به خصوص افریقایی مطرح کنند، مطرح بوده و بعد فراموش شده.


براي ادامه اينجا كليك كنيد
+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت 12:27 بعد از ظهر  توسط فاضل کازرونی | 
رابرت چارلزورث از اداره خاورمیانه وزارت خارجه بریتانیا در نامه طبقه بندی نشده ای به تاریخ ۳۰ ژوئن، در واکنش به نامه وکیل خانواده شریعتی و نامه های دانشجویان ایرانی به دفتر نخست وزیری و وزارت خارجه آن کشور در برابر درخواست تحقیق درباره مرگ شریعتی و مشکوک دانستن آن اعلام کرد: "کالبد شکافی نشان داده فوت وی به دلیل سکته قلبی بوده است." این در حالی است که تاکنون هیچ منبع مستقل دیگری از جمله خانواده شریعتی و شاهدان حوادث آن روزها، از جمله عنایت اتحاد، که شخصا دخیل در پی گیری ماجرای درگذشت، تشییع و تدفین شریعتی بوده ادعای کالبد شکافی شریعتی را تایید نکرده و آن را به کلی تکذیب می کنند.
+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت 12:10 بعد از ظهر  توسط فاضل کازرونی | 
با سلام خدمت همه ی دوستان عزیز

من در این قسمت تمام و کمال سخنرانی " آری این چنین برادر " را تایپ کرده ام و امیدوارم اگر حرفی را جا انداخته ام شما بزرگواران من را ببخشید. برای خواندن روی ادامه مطلب  کیلیک کنید .


براي ادامه اينجا كليك كنيد
+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت 12:9 بعد از ظهر  توسط فاضل کازرونی | 
من سعی کردم در این قسمت عکس ها یی از دکتر علی شریعی بگذارم امیدوارم که خوشتون بیاد .
براي ادامه اينجا كليك كنيد
+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت 12:7 بعد از ظهر  توسط فاضل کازرونی | 

 به نام آنکه همه دوستش داریم...

انديشيدن، خواندن، نوشتن، پرستيدن، ارادت ورزيدن، عصيان کردن، تنها بودن، رنج کشيدن،

 ايثار کردن، قرباني کردن، گريختن، صبر کردن، خيالات فرمودن (اصطلاح ناصرالدين شاه)،

 به استقبال آمدن (برخلاف به بدرقه رفتن)، درستي مطلق بودن و دروغ هاي شيرين يا سودمند

 گفتن (ملامتيه)، صلح کل بودن و جنگ زرگري کردن، همه را هيچ انگاشتن و همه را محترم

 داشتن، مهاجرت کردن، توي تاريکي اتاق در يک نيمه شب زمستان تنها سيگار پک زدن، نشستن

 و رقص شعله هاي جادويي آتش بخاري را تماشا کردن، شمعي را در کنار آينه يي روشن کردن،


براي ادامه اينجا كليك كنيد
+ نوشته شده در  یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 11:14 بعد از ظهر  توسط فاضل کازرونی | 

استحمار قدیم، برای اینکه هم از خودآگاهی انسانی و هم از خودآگاهی اجتماعی غافل کند، می خواهد

 تیپی درست کند كه ایده آلش تا نوک بینی باشد. یک ریش جلو، یک چادر عقب، یک کتاب دعا،

 یک مسجد، یک حرم، یک کربلا، یک حج، یک نماز و یک روزه، تمام ! دنیا و آخرت همه تأمین !

 برو دنبال کارت ! این تیپی است که آن استحمار قدیم درست می کند. فارغ از دغدغه دنیا و آخرت و

 فارغ از هرگونه مسئولیتی و حتی  فارغ از هرگونه دلهره ی جنایتی!

 و تیپ جدید: یک خانم، یک آقا، یک اتومبیل، یک کلینکس(دستمال کاغذی!)، یک مقدار قرض، تمام

این منحنی اش بسته می شود.


براي ادامه اينجا كليك كنيد
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 11:28 بعد از ظهر  توسط فاضل کازرونی | 

طلاب علوم ديني كه به علت بي استعدادي يا اشكالات خانوادگي نمي توانند تحصيل درستي كنند و به

 

 درجه فقيد و محدث برسند ناچار رشته منبر را پيش مي گيرند و چون از تحصيل علوم اسلامي عاجز

 

 مي مانند به تبليغ و تعليم مي پردازند.

  


براي ادامه اينجا كليك كنيد
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 11:27 بعد از ظهر  توسط فاضل کازرونی | 

رنجی که همیشه آزارم میداد اکنون به نهایت رسیده است.چنان رشد کرده است از هستی من بزرگتر

شده است و احساس می کنم که در زیر فشار هر روز سنگین ترش دارم به زانو در می آیم. بسیار

نزدیک است.مرگ و جنون را در یک قدمی خود می بینم. سخت تنها مانده ام. چه سخت است تنهایی

در انبوه جمعیتی که از همه سو مرا احاطه کرده اند. از تنهایی و سکوت وحشت داشتن و از ازدحام

وغوغا خفقان گرفتن.


براي ادامه اينجا كليك كنيد
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 11:19 بعد از ظهر  توسط فاضل کازرونی | 
ای آزادی چه زندان ها برایت کشیده ام و چه زندان ها خواهم کشیدو چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد. اما خود را به استبداد نخواهم فروخت من برورده ی آزادی اممرد بی بیم و بی ضعف و بر صبر است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 12:32 بعد از ظهر  توسط فاضل کازرونی | 

سوتک

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد

ندانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

 که ازخاک گلویم سوتکی سازند

گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوی

و او یکریزه پی در پی

دم گرم خوشش را در گلویم سخت بفشارد 

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند در من

 سکوت مرگبارم را . 

 

غرب 

چقدر این قفس برایم تنگ است

من تاب تنگنا ندارم!

کو آن مرکب زرین موی افسانه ای که از جانب غرب آمد

و جد مرا از گورش نجات داد و برد؟

به آسمان برد

به جانب غرب برد

آه !کی خواهد آمد؟

که بیاید و فرزند او را نیز

که در این تنگنای گور رنج میبرد رها کند

نجاتش دهد و به جانب غرب برد

به جانب آزادی

به سوی افق های باز و آزاد و مهربان

غرب ای بهشت موعود ما!

آیا به نجات من هم میاندیشی؟

 

مریم

مریم بود که خدارا به زمین فرود آورد

و در چهره ی انسانش ساخت.

و قیصر بود که بر صلیبش بالا برد و به چهار میخش کشاند... .

اما باز کار مریم بود

او خدا را از آسمان به زمین فرود آورد

و از زمین به آسمان دار بالا برد.

و این بار خدا از فراز دار باز

به آسمان تنهایی خویش صعود کرد

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 12:26 بعد از ظهر  توسط فاضل کازرونی | 
حالا بر خواسته ام!
چه ها می بینم؟
چه دنیایی است!چه زمینی چه آسمانی....!
دیگر زمینی نیست و همه آسمان است !
هستی سردری است آبی رنگ ! ملکوت فرود آمده است ! ماورا پرده بر انداخته است! آسمان بهشت بر چشمهای مجذوب من به لبخند بوسه می زند. آسمان های عرش خدا در قطره گرم اشک من غوطه می خورد ....
چه آسمانهایی !
به پهنای عدم ! به جلال خدا! به گرمای عشق! به روشنایی امید ! به بلندی شرف! به زلالی خلوص! به آشنایی انس به پاکی شکوه زیبا و مهربان دوست داشتن...!
چه می گویم؟
کلمات تنبل و عاجز و آلوده را کجا می برم؟ خاموش شوید ای کلمات ! از چه سخن می گو یید؟
و من اکنون در آستانه دنیایی ایستاده ام که در برابرم آنچه از آن دنیای خورشید و خاک و زندگی به چشمم می آ ید سکوت است و بس....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 12:24 بعد از ظهر  توسط فاضل کازرونی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک(مدير وبلاگ )
آرشیو
درباره وبلاگ فاضل كازروني
با سلام ممنونم که به وبلاگ من سر زدید ممنون میشم که نظر بگذارید.

پیوندهای روزانه
دانلود برنامه،تم،زنگ خور و ...
ایمیل مدیر وبلاگ
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
لينك دوستان
سوالات درسی دانشگاه پیام نور
سایت دانشگاه پیام نور
ورود خانم ها ممنوع
DR.ALI SHARIATI
سرزمين دانلود
قالب رايگان
نرم افزارهاي كاربردي
جك و اس ام اس
عاشق تنها
خاندان پهلوي
حقوق از دیچه ی حقوق
ترک زبانان ایران
در انتظار ظهور
نیلوفر سپید
سیب نقره ای
موج در موج
كودكان كم توان ذهني
هر نفس آواز عشق ميرسد از چپ و راست
ساناز
ديوانه خانه شماره 31
زندگي
اهورا مزدا
طلوع فردا
پری دریایی
راه درست
گوگل
عمومي دالا
مريم ها
خدا،عشق،زندگي
 

 فاضل كازروني

نويسنده ي قالب
فاضل كازروني

کدهای خفن جاوا اسکریپت

set as your home page Oneline users :

کدهای خفن جاوا اسکریپت

JavaScript Codes JavaScript Codes
Time spent here: