شریعتی: آنها فقط از «فهمیدن» تو میترسند. از «تن» تو- هر چقدر هم که قوی باشد- ترسی ندارند. از گاو که گندهتر نمیشوی، میدوشندت! از خر که قویتر نمیشوی، بارت میکنند! از اسب که دوندهتر نمیشوی، سوارت میشوند!، اما آنها فقط از «فهمیدن» تو میترسند.
هر کس به چیزی تبدیل می شود که بدان عشق می ورزد.اگر سنگی را دوست داشته باشد سنگ می شود.اگر هدفی را دوست بدارد ،به آن هدف تبدیل می شود.اگر به فردی عشق ورزد آن فرد می شود. و اگر به خدا عشق بورزد خدایی می شود
از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شك دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...! «دکتر شریعتی»
راست می گفت آن نویسنده آشنای من که من چشمهایم همیشه نیمه باز است و می خواهم بگویم که هیچ چیز و کس در این دنیا وجود ندارد که دیدنش به باز کردن تمام چشم بیرزد !
اگر......
اگر دروغ رنگ داشت هر روزشاید ده ها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود
اگر عشق ارتفاع داشت من زمین را زیر پای خود داشتم و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی
آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی
اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد
اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم, همه وسعت دنیا یک خانه می شد
و تمام محتوای سفره سهم همه بود
و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمی شد
اگر خواب حقیقت داشت، همیشه با تو در آن ساحل سبز لبریز از نا باوری بودم
اگر همه سکه داشتند, دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند
اگر مرگ نبود زندگی بی ارزشترین کالا بود, زیبایی نبود, خوبی هم شاید
اگر عشق نبود به کدامین بهانه می خندیدیم و می گریستیم؟
کدام لحظه ناب را اندیشه می کردیم؟
چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بیگمان پیش تر از اینها مرده بودیم, اگر عشق نبود
اگر کینه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند
و من با دستانی که زخم خورده توست
گیسوان بلند تو را نوازش می کردم
و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم به یادگار نگه می داشتی و
ما پیمانه هایمان را شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان پر می کردیم
آري، پيامبري به نام محمد به رسالت نرسيده و ديني به نام اسلام نيامده !، البته براي كسي كه او و دينش را نمي شناسد.چه فرقي ميان كسي است كه قبل از بعثت پيامبر بوده و كسي كه بعد از او آمده و او را نمي شناسد؟هر دو نسبت به پيامبر جاهلند ولي به طرق مختلف.
حال لحظه اي تفكر كنيد!
در چه دوره و قرني زندگي مي كنيد؟
آيا تا به حال پيامبري براي هدايت شما آمده؟
آيا اين جمله درست نيست كه"كسي كه كتاب نمي خواند حال و روز كسي را دارد كه سواد خواندن ندارد"؟
برگرفته از وبلاگ سخنان دكترعلي شريعتي
با سلام![]()
![]()
نوشته ای که در ادامه خواهد آمد با عنوان «تولد دوباره اسلام در نگاهی سریع بر فراز یک قرن» و در مجموعه آثار27 – بازشناسی هویت ایرانی اسلامی- منتشر شده است. این گفتار در ابتدای سال 1356( یعنی حدود دو ماه قبل از شهادت شریعتی) بر روی نواری ضبط شده و پس از پیاده شدن توسط خود وی تا حدی ویرایش شده است. با توجه به احتمال یورش ساواک به منزل شریعتی در ان سالها وی برخی گفتههای خود را بر نواری ضبط میکرد تا بعد پیاده شده و تدوین گردد. متاسفانه قسمت آخر این نوار قبل از انکه کاملا پیاده شود مفقود گردیده است.
ادامه مطلب
واقعا نمي دونم چي بگم و از كجا شروع كنم.زبانم از سخن گفتن و انگشتانم از تايپ كردن عاجز است.
من نيز همچون ساير هم ميهنانم متاثر و متاسفم از درگذشت(شهادت) اين استاد فرزانه و بزرگوار.
بهتر ديدم تو اين پست از وبلاگ در مورد خود وبلاگ صحبت كنم و از شما خواننده هاي عزيز و صاحبان حقيقي اين وبلاگ درخواست نظر سازنده و پيشبرنده ي اهداف كنم.
يه روز تو دانشگاه نشسته بودم و داشتم با سيستم هاي كافينت ور مي رفتم كه يكي از دوستانم جناب آقاي ميثم وندا اومد و گفت:
-ميثم: فاضل جان تو هم وبلاگ داري؟
-من:وبلاگ؟نه!!!چطور مگه؟
-ميثم:ميتوني يه نگاهي به وبلاگ من بندازي.
و آدرسش رو به من داد.منم رفتم و نگاه كردم.واقعا جالب بود.يه وبلاگ شخصي و جالب.به هر حال اون نقطه ي آغاز شوق من بود براي وبلاگ نويسي.همون ساعت يه وبلاگ ساختم و آدرسش رو امتحاني هم نام خودم نوشتم و چون به دكتر علاقه ي خاصي داشتم يه پست در مورد دكتر هم توش گذاشتم و از مديريتش خارج شدم.پس از گذشت چند روز به سراغ وبلاگم اومدم و با نظراتي روبه رو شدم.
از جمله ي :
۱.دانستن اینکه دکتر شهید شریعتی از چه خواستگاهی با مردم زمانه خود سخن می گفت و آنان را به چه چیز دعوت می کرد خیلی مهم است مهمتر آز آنچه که فکر می کنیم با انتخاب گزینشی از برخی از مطالب ایشان تنها ذره ای از اندیشه های این معلم اندیشه را به تقریر کشیم قطعا حساب روشنفکران متعهدی چون این مرد درد با خیلی لز روشنفکرنمایان جداست و تنها در وجود او و معدودی چون او (جلال آل احمد) می توان مصداق روشنفکر دینی را پیدا کرد. به تمام آثار ایشان باید نگاه کرد و خارج از هرگونه تعصب به نقد و تایید نظراتشان نشست که تنها با آزاد کردن اندیشه از قید وبند تعصب هاست که می توان بطور صحیح به قضاوت نشست.
از هم دانشكده اي خوبم آقا اميد.
۲.با درود فراوان
سپاسگذارم از حضورتان
کار جالبی کردید که از دکتر مطلب می نویسید. حتما" به صورت جدی تر ادامه دهید.
شما را با نام دکتر شریعتی لینک می کنم. لینک من هم خاندان پهلوی
با نام ديويد و آدرس وبلاگ http://pahlavi-family.blogfa.com/
۳.سلام
هذف شما از این وبلاگ معرفی یک وطن فروش دینی است ... با عنوان ناشناس
۴.سلام دوست عزیز
مطالبت را خواندم, و نظرات دوستان را نیز
بعضی مخالف, و بعضی موافق
همین امر مرا به یاد جمله ای از استاد در باب خویش انداخت که :
"هم حوزه و هم دانشگاه با من دشمن هستند و این به من ثابت میکند که در مسیر درست گام برمیدارم"
شما نیز از نظرات افرادی که مصرند تا کوس بی خردی و نادانی بزنند نرنجید که به نظر من هم اینان گواه صدق گفتار استادند.
پاینده باشی و سربلند
با نام حميد كه خيلي وقت با هم بوديم ولي متاسفانه پس از مدتي خبري در آپ آخرش رسيد كه مشكلي براي خونوادش پيش اومده و بعد از اون ديگه هيچي ازش نشنيدم و نديدم.اسم وبلاگشم موج در موج بود.
به هر حال گذشت.
نظرات موافق و مخالف زيادي ديدم و شنيدم.و اين باعث مي شد كه من استوارتر به راهم ادامه بدم.
يه روز صبح وقتي اومدم وبلاگم رو باز كردم يه نفر با نام آخوند نوشته بود :
چه بد دكتر شريعتي رو به ما شناساندند.با خواندن وبلاگت نظرم در مورد ايشون ۱۸۰ درجه تغيير كرد.
به جرات مي تونم بگم بزرگترين جرقه و اميد در راه من همين نظر بود و باعث شد توانم دو چندان بشه و احساس كنم تونستم دكتر رو حداقل به يك نفر بشناسونم.
من اين كار رو ادامه دادم و همينجور هر از چندي آپ مي كردم و مطالبي از نوشته ها و خاطرات و ... دكتر رو مي زاشتم و مخاطبان هم كدوم نظري مي زاشتند.به هر حال و هر نحوي بود تا به اينجا پيش اومديم به كمك هم ديگه و تنها علتي كه من اين وبلاگ رو نوشتم اين بود كه بتونم در مورد دكتر و نوشته هاش و كتاباش يه كاري كرده باشم.يه جوري اين مطالب رو در اختيار ديگران قرار داده باشم.
و حال از همه ي دوستان عزيزم مي خواهم اون كساني كه در خود توانايي وبلاگ نويسي رو دارند و مي تونن در مورد دكتر شريعتي و تفكراتش و نقد و بررسي آثارش و ... مطلبي بنويسند و در آپ كردن اين وبلاگ كمكي كرده و در نوستن اين وبلاگ سهمي بيشتر از خواننده ي آن داشته باشند مي خواهم به آي دي من fazelkazeron پيام بدن و اعلام آمادگي كنند.منم در اولين فرصت يوزر نيم و پسورد مربوطه رو بهشون مي دم تا بتونن به كارشون برسند و البته قابل ذكر هست كه در اين آپ كردن ها هيچ ارزش مادي وجود نخواهد داشت.
در پايان شعري رو از دكتر شريعتي تقديم مي كنم به تمامي خواننده هاي عزيز وبلاگش:
پس كي؟
ما پرنده ي موهمي هستيم
كه در عدم پرواز مي كنيم
پس ما چه هستيم؟
هيچ!هيچ!
تنها و تنها پرواز!
فرار بدانجا،فرار!
احساس مي كنم كه پرندگان مستند.
ديروز اينجا بودم،امروز اينجاييم!
پس كي بدنبال او خواهي رفت؟
منتظر پيام هاتون هستم.
سلام دوستان عزيزم
ببخشيد اين لينك مشكل داشت ولي هماكنون آماده ي استفاده ي شما دوستان گرامي مي باشد.

نوشته ای که در ادامه خواهد آمد با همین عنوان در مجموعه آثار13 –هبوط در کویر- و به عنوان فصلی از کتاب کویر منتشر شده است. علی شریعتی در مقدمه این نوشته آورده است:«در اسفند سال 46 دانشجویان تاریخ به عنوان سفر علمی به عراق رفتند و من نیز ابتدا عازم بودم اما در آخرین لحظات ناگهان قسمت نشد. چون نوروز را در سفر بودند و آنجا جشن می گرفتند این نوشته را به در خواست همکارات گرامی بر سر راه نوشتم تا در آن اجتماع بخوانند. و اینک به یاد آن حادثه »
ادامه مطلب
نوشته ای که در پی خواهد آمد با همین عنوان در مجموعه آثار 19-حسین وارث آدم - منتشر شده است. این سخنرانی در تاریخ 6/12/1350و در حسینیه ارشاد ارائه شده است.
ادامه مطلب
از همه ی شما ملتمسانه خواهانم با نظرات منفی خود این وبلاگ مقدس را آکنده از خشم و نفرت نفرمایید.
دوستداران احمدی نژاد با نظرات خود از او دفاع کرده و همراهان میرحسین نیز نظرات همراه با احترام خود را ارائه نمایند.
با تشکر
"مدیر وبلاگ"
26غلط احمدی نژاد در 40 دقیقه!!
محمود احمدینژاد که به نظر میرسد به شدت نگران از دست رفتن صندلی ریاستجمهوری است، در مناظره چهارشنبه شب خود عملاً نه به مصاف میرحسین موسوی، بلکه به رویارویی با انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی پرداخت.
وی در این سخنان عملاً اکثر مسئولین ارشد نظام را به دستاندازی به بیتالمال و رانتخواری متهم کرد و با نام بردن از اشخاص فراوانی، مدعی فساد مالی آنان شد.
اگرچه به سادگی میتوان تناقض اظهارات احمدینژاد را بیان کرد، اما وی میتواند با پاسخ به چند پرسش ساده، حداقل اتهام دورویی را از خود رفع کند:
1. این هجمه سنگین علیه هاشمی و دولت وی، در شرایطی که محمود احمدینژاد تا روزهای پایانی دولت هاشمی از مدیران آن دولت بوده است و مکرر به تمجید و از رئیسجمهور وقت پرداخته است، چه معنا و مفهومی دارد؟
2. زیرسوال بردن اشخاص و افعالی که با تأیید صریح رهبری انقلاب همراه بوده، مانند سلامت هاشمی، خدمات خاتمی، توافقنامه سعدآباد، آیا زیرسوال بردن رهبری نظام نیست؟
3. ارائه آمار نادرست از محیط، نظیر آنچه که درباره استقبال چند صدهزار نفری از وی در مشهد گفته شد، با وجود این که آمار مستقبلین از دههزار نفر فراتر نمیرفت، آیا نشاندهنده توهم ایشان نیست؟
4. چرا با وجود 4 سال قدرت اجرایی کشور و در اختیار داشتن اهرمهای نظارتی چون وزارت اطلاعات، بازرسی ویژه ریاستجمهوری و سازمان حسابرسی، رئیسجمهور به تخلفات مورد ادعا رسیدگی نکرده و پرونده آنان را برای رسیدگی به دادگاه اعلام نکرده است؟
5. اظهارات کذب، نظیر ادعای ارسال نامه عذرخواهی بلر نخستوزیر انگلیس به ایران در شرایطی که وی به جای عذرخواهی علناً ایران را تهدید کرده بود، صرفاً از روی بیاطلاعی است یا ایشان تعمداً دروغ میگوید؟
6. ادعای اثبات نشدنی نظیر ادعای پیغام آقای هاشمی به پادشاه عربستان درباره سقوط احمدینژاد طی 6 ماه آینده، در حالی که دکتر ولایتی نماینده اعزامی مقام رهبری به عربستان، حامل پیام آقای هاشمی مبنی بر درخواست استقبال گرم از رئیسجمهور ایران در عربستان بوده است، چه معنا و مفهومی دارد؟
7. متهم کردن اشخاص غایب، نظیر همسر کرباسچی یا صفایی فراهانی، فرزند ناطقنوری و... به رانتخواری و کسب ثروتهای میلیاردی در حالی که این افراد غایب بوده و امکان دفاع از خود را ندارند، با کدام ضوابط شرعی سازگار است و اگر ایشان واقعاً به این حقایق رسیدهاند، چرا زودتر افشا نکردهاند و در آخرین روزهای ریاستجمهوری که فرصتی برای پاسخگویی افراد نیست، به فکر افشاگری افتادهاند؟
8. فرافکنی در برابر طرح مسایل اقتصادی آقای صادق محصولی، وزیر کشور دولت نهم و ادعای این که ربطی به مسئولیت وی ندارد، در حالی که از قضا فعالیتهای اقتصادی وی در نیمه دهه هفتاد و در زمان استانداری آقای احمدینژاد در استان اردبیل در این استان صورت گرفته است، به چه معناست؟
9. ادعای این که آقای احمدینژاد بهترین رابطه را با روحانیت دارد، در حالی که با وجود اصرارهای دو سال دفتر رئیسجمهور و بارها مصاحبه سقای بیریا، مشاور روحانیون دکتر احمدینژاد، مراجع و علمای برجسته قم حتی حاضر به پذیرش رئیسجمهور و دیدار با وی نبودهاند، چگونه قابل جمع است؟
10. متهم کردن ناطقنوری، رئیس دفتر بازرسی رهبر انقلاب به فساد مالی، آیا زیرسوال بردن سلامت دفتر رهبری نیست؟
11. اتهام زدن به همسر مهندس موسوی درباره مدرک دکترای ایشان در حالی که آقای احمدینژاد که فوقلیسانس و دکترای خود را در دوره ریاست بهبهانی، وزیر فعلی راه در دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت و با استفاده از تسهیلات ویژه طی کردهاند، چه وجهی دارد؟
12. اشاره به هزینههای تبلیغاتی مهندس موسوی در حالی که این هزینهها از سوی احزاب و گروههای شناسنامهدار سیاسی تأمین میشود، اما هزینههای سنگینتر ستاد دکتر احمدینژاد از سوی اشخاص نامعلوم و با پوشش ستادهای مردمی و بعضاً با استفاده از امکانات دولتی تأمین میشود، چه مفهومی به همراه دارد؟
13. متهم کردن جمهوری اسلامی در فاجعه جمعه خونین مکه به انتقال وسایل نامعلوم و مقصر بودن در قطع رابطه با عربستان آیا خیانت به خون شهدای این واقعه و زیرسوال بردن مواضع امام(ره) مبنی بر لزوم برائت از مشرکین نیست؟
14. در صورتی که دکتر احمدینژاد تا بدین اندازه مشتاق به مناظره با هاشمی و خاتمی بوده، چرا از فرصت 4 ساله و امکانات نامحدود صداوسیما که در اختیار وی گذاشته شده بود، برای این موضوع استفاده نکرد و حتی در صورت مخالفت صداوسیما، چرا مناظرههای علنی در مراکز دانشگاهی تشکیل نداده بوده است؟
15. چرا دکتر احمدینژاد از پاسخ دادن به محور اصلی پرسش مهندس موسوی در ماههای اخیر یعنی سرنوشت 300 میلیارد دلار درآمد نفتی طفره رفته و حتی در این مناظره با وجود اشاره موسوی به گزارش دیوان محاسبات، از توضیح درباره آن خودداری کرد؟
16. تکرار دروغ درباره بازیگر بودن مادر ناراضی در فیلم مهندس، موسوی در حالی که اسم و عکس و مشخصات واقعی زن مذکور توسط خود وی اعلام شده و نماینده شهر و کارگردان نیز درباره آن توضیحات شفاف ارائه کردهاند، چه معنایی دارد؟
17. در شرایطی که دکتر احمدینژاد در کنفرانس مطبوعاتی خود که از شبکه خبر سیما نیز به صورت زنده پخش شد، رسماً اعلام کرد در صورت دعوت پادشاه عربستان به این کشور سفر میکند، چرا اظهار این که ابتدا دعوت شد و بعد ما تمایل خود را اعلام کردیم، چه معنایی دارد؟
18. اعلام ننگین بودن پروتکل الحاقی در حالی که اکثر کشورهای پیشرفته جهان از جمله کشورهای اروپایی هماکنون عضو این پروتکل هستند، چه معنایی دارد؟
19. چرا با وجود انکار هولوکاست توسط دکتر احمدینژاد در سال نخست ریاستجمهوری و پرداخت هزینههای سنگین، نماینده دولت ایشان در سازمان ملل به قطعنامه تأیید هولوکاست رأی مثبت داد و در اجلاس دوربان نیز هیأت ایرانی از مخالفت با آن خودداری کردند؟
20. آیا ایشان از اظهارنظر آقای مشایی مبنی بر دوستی با مردم اسرائیل، عقبنشینی کردهاند یا آن که بر اظهار خود در کنفرانس مطبوعاتی مبنی بر این که حرف مشایی حرف دولت است، پافشاری میکنند؟
21. در صورتی که ایشان مدعی هستند بیش از روسایجمهور گذشته به ایشان توهین و انتقاد شده است، آیا میزان توهین و اتهاماتی که توسط ایشان و سایر مقامات دولتی به منتقدان شده، با سایر دولتها قابل مقایسه است؟
22. با توجه به ادعای آقای احمدینژاد مبنی بر انتشار 320هزار تیتر توهینآمیز علیه دولت و با توجه به این که در کل زمان دولت ایشان از آغاز تاکنون حدود هزار شماره روزنامه منتشر شده و اگر 5 روزنامه در همه شمارههای خود حاوی6 توهین به دولت هم باشند، تنها 30هزار تیتر توهینآمیز علیه دولت قابل تولید است، ایشان این آمار 320هزار را از کجا آورده و آیا این آمار هم از جنس استقبال چند صدهزار نفری در مشهد از ایشان است؟
23. با توجه به ادعای دکتر احمدینژاد مبنی بر نبستن هیچ روزنامهای توسط دولت ایشان، روزنامه شرق، مهمترین روزنامه منتقد ایشان چرا دو بار در زمان دولت نهم توقیف گردید و علت تعطیلی روزنامه هممیهن و کارگزاران شکایت کدام ارگان دولتی بود؟
24. با توجه به آن که آقای احمدینژاد، مدعی برداشت غیرقانونی 95 میلیارد تومانی دولت مهندس موسوی از خزانه در زمان تعطیلات مجلس شده و این اقدام با حکم حکومتی امام خمینی(ره) صورت گرفته بود، آیا ایشان حکم حکومتی امام خمینی(ره) را غیرقانونی میدانند؟
25. زیرسوال بردن عملکرد وزارت ارشاد دولت نهم به چه معناست؟ آیا ایشان نمیتوانسته وزیر ارشاد را موظف به اجرای سیاستهای دولت کند، در این صورت با وجود برکناریهای متعدد مقامات دولتی به علت ناهماهنگی، علت عدم برخورد با وزیر ارشاد چه بوده است؟
26. در رابطه با مسائل آقای کردان با توجه به این که ایشان با دکترای جعلی و نه دکترای بیاعتبار دانشگاه آزاد (از نظر دکتر احمدینژاد) از وزارت کار و وزارت نفت دولت نهم حقوق دریافت کردهاند، چرا ایشان با آقای کردان پس از اطلاع از تخلفات، برخورد نکرده و تا امروز جناب کردان در دفتر رئیسجمهور فعالیت دارد؟
این مطالب برگرفته از سایت کلوب می باشد.
سلام
خوبيد؟
دوستان عزيزم خوشحالم كه بازم بين شما برگشتم.از اين به بعد هر هفته يك آپ خواهم داشت.
اينو قول نمي دم ولي سعيمو مي كنم چون مي خوام هر هفته روز شنبه كه وقت و ساعت كاري پس از يك روز استراحت شروع ميشه من آپ داشته باشم.فقط شنبه ها.![]()
ادامه مطلب
سلام دوستان!!
شرمنده ي همه ي شما هستم كه نتونستم امسلا آپ داشته باشم ولي براي اين كه يه آبي به روي اين وبلاگ زده باشم مي خوام اين آپو تقديم كنم به همه ي شما دوستان عزيزم مخصوصا اوني كه خودش مي دونه باهاشم تا ديگه فكر نكنه پا قدم بد بوده و ديگه آپ نمي كنيم.
اين آپ عقيده هاي استاد در مورد شعر و موسيقي رو نشان ميده در ضمن براي اولين بار در كتاب هنر مجموعه آثار شماره ي 32 از انتشاراتي و چاپخانه ي فاروس ايران.
جهت مطالعه به ادامه ي مطلب برويد.
ادامه مطلب
با عرض سلام خدمت شما
الطاف بي پايان شما دوستان و همراهان هميشگي من در دنياي مجازي و در اين وبلاگ خصوصا مرا بران داشت با توجه به اين كه قبلا لينك دانلود كتاب هاي استاد شريعتي رو گذاشته بودم ولي اون لينك ها بعد از مدتي ناكار آمد شده بودند لينك هاي جديد و دائمي براي دانلود كتاب ها بگذارم و در اينجا مي خواهم قول دهم به تمامي دوستان كه از اين به بعد و در آينده اي نچندان دور لينك سخنراني ها را با صداي خود استاد شريعتي جهت دانلود قرار خواهم داد اميدوارم شما دوستان هم همچون گذشته با راهنمايي ها و گوشزد كردن مشكلات و نواقص و دلگرمي دادن به ما از طريق نظرات گرانبهاي خود مرا ياري دهيد.
سخن كوتاه بايد كرد.
مكتب،وحدت،عدالت،علـــــــــــــي
ابراهيم در كشاكش يك انتخــــاب
بازگشت بــــــــه خــــــــــويشتن
نمي دانم اين سير ابدي
و اين كشف و شهود و مستي بخش
كه هر روز و هر دم مرا
در اين اقيانوس اعظم و بي كرانه و بي انتهايي
كه خلسه و جذب و مراقبت و تامل و اشراق مي نامند
ولي نام ديگري دارد
و نام ندارد كه در نام نمي گنجد،
فروتر مي برد و غرقه تر مي سازد.
تا كجاها مي كشد و تا كجاها مي رسم؟
تا خدا و آن سوي درياي خدا
تا كجا؟
آن سوي هر سويي
تا چه مي دانم؟
اما مي دانم تا منزل مرگ خواهم رفت
و مي دانم كه مرگ منزلي در نيمه ي راه است.
آيا از آن سوي مرگ نيز سفري خواهد بود؟
كاشكي باشد!
كاشكي از پس امروز بود فردايي!
بودا تو گفته اي
بودا تو گـــــفته اي كه در اين هستـــــي پليد غير از دروغ و رنگ و ريا و فـــــريب نيــست
گفتـــــــــي كه در سراب فــريبــنده ي حيات جز رنج و درد ،هيچ كسي را نصيب نيـست
گفتي كه زندگي شبح مرگ موحشي است افسانــــه اي است پر از فريب و پر از دروغ
رخشـــــنده مشعليست فرا راه آدمـــــــــي اما گرفــــته است ز رنــــج و غــــم فـــــروغ
گفتي كه شادكامي،سرمايه ي غم است ... .
دكتر علي شريعتي
خوب ديگه دارم پر رو مي شم بهتره اين مطلب آخري رو هم بنويسم و برم دنبال كارم(خواب شيرين)آخه امروز ساعت 6 صبح يه مسيج اومد و منو بيدار كرد منم بلند شدم نمازمو خوندم و ديگه نخوابيدم خيلي خسته شدم و خوابم مياد.
راه سوم
چه تنگناي سختي است!
يك انسان يا بايد بماند با برود.
و اين هر دو،
اكنون برايم از معني تهي شده است.
و دريغ كه راه سومي هم نيست!
انصافا ديگه خيلي كم لطفيه كه نظر ندين راستي اين 4 تا پست آخري جديده ها يادتون نره حتما بخونيدشون.
بدرود ايراني ها ي عزيز
آتش و دريا
من با عشق آشنا شدم
و چه كسي اين چنين آشنا شده است؟... .
هنگامي دستم را دراز كردم ،
كه دستي نبود.
هنگامي لب به زمزمه گشودم ،
كا مخاطبي نداشتم.
و هنگامي تشنه ي آتش شدم،
كه در برابرم دريا بود و دريا و دريا ... !
اما نه،او بايد برگردد.
كبوتران معصوم،چشم به راه بازگشت اويند.
اگر بر نگردد،آن ها بي آب و دانه مي مانند.
سراسيمه مي شوند.
غمگين مي شوند...
اي كبوتران من،
كه بر سر برج عاشقي آشيان داريد،
فردا همراه با نخستين پيك خورشيدي بامدادي،
به سوي شما پرواز مي كنم.
خوب
آيا در اين دنيا كسي هست بفهمد
كه در اين لحظه چه مي كشم؟چه حالي دارم؟
چقدر زنده نبودن خوب است،خوب.
خوب،خوب،خوب،خوب،خوب،خوب،خوب،خوب،
خوب،خوب،خوب،خوب،خوب،خوب،
khob،khob،khob،khob
چه شب خوبيست امشب!
همه ي دنيا به خواب رفته است و من،
تنها بيدار مانده ام،
نمي دانم چه كاري دارم ... .
خدايا،
آتش مقدس «شك»را
آنچنان در من بيفروز
تا همه ي "يقين"هايي كه در من نقش كرده اند ،بسوزد.
و آن گاه از توده ي اين خاكستر،
لبخند مهراوه بر لب هاي صبح يقيني،
شسته از غبار،طلوع كند.
خدايا به هر كه دوست مي داري بياموز
كه عشق از زندگي كردن بهتر است،
و به هر كه دوست تر مي داري ،بچشان
كه دوست داشتن از عشق برتر!
خدايا ،
به من زيستني عطا كن،
كه در لحظه ي مرگ،
بر بي ثمري لحظه اي كه براي زيستن گذشته است،
حسرت نخورم.
و مردني عطا كن،
كه بر بيهودگيش سوگوار نباشم.
بگذار تا آن را من،خود انتخاب كنم،
اما آنچنان كه تو دوست داري.
"چگونه زيستن"را تو به من آموز،
"چگونه مردن"را خود خواهم آموخت!
تنهايي
تو ميداني كه من
از ميان همه نعمت هاي اين جهان،
آن چه را برگزيده ام و دوست مي دارم،تنهايي است.
اين نگهبان سكوت،شمع جمعيت تنهايي،
راهب معبد خاموشي،
حاجب درگه نوميدي،
سالك راه فراموشي ها،
چشم بر راه پيامي ،پيكي
گرمي بازوي مهري نيست.
خفته در سردي آغوش پر آرامش ياس،
كه نه بيدار شود از نفس گرم اميد.
سر نهادست به بالين شبي
كه فريبش ندهد عشوه ي خونين سحر.
اي پرستو كه پيام آورده ي فرورديني
بگريز از من از من بگريز!
باغ پژمرده ي پامال زمستان ها
چشم بر راه بهاري نيست.
گرد آشوبگر خلوت اين صحرا
گرد بادي است سيه،
گرد سواري نيست... .
و شما
اي گوش هايي كه تنها گفتن هاي كلمه دار را مي شنويد،
پس از اين جز سكوت سخني نخواهم گفت.
و شما
اي چشم هايي كه تنها صفهات سياه را مي خوانيد،
پس از اين جر سطور سپيد نخواهم نوشت.
و شما
اي كساني كه هر گاه حضور دارم بيش ترم تا آن گاه كه غايبم،
پس از اين مرا كمتر خواهيد ديد.
حرف هايي هست براي نگفتن
و ارزش عميق هر كسي
به اندازه ي حرف هايي است كه براي نگفتن دارد.
و كتاب هايي نيز هست براي ننوشتن
و من اكنون به آغاز چنين كتابي
كه بايد قلم را بكنم و دفتر را پاره كنم
و جلدش را به صاحبش پس دهم
و خود به كلبه ي بي در و پنجره اي بخزم
و كتاب را آغاز كنم كه نبايد نوشت.
اگنون كارم سفر است،
مسافري تنهايم
كه در زير كوله باري سنگين،پشتم خم شده
و استخان هايم به درد آمده است.
و مي روم و راه طولاني لحظه ها
در پيش رويم تا افق كشيده شده است.
و از هر منزلي تا منزل دور دست ديگر،لحظه اي است.
و اين چنين من بايد صد هزار ،ميليون لحظه را طي كنم
تا برسم به يك روز.
جون خودتون به جان عزيزتون منو ببخشيد نمي دونم چي شد كه يهو خوابم برد حالام كه بلند شدم ديدم ADSL مثل هميشه خرابه من خيلي حواس پرت شدم همين الان كتاب هنر دكتر شريعتي تو دستم بود نميدونم كجا گذاشتم فقط رفتم يه ليوان چاي ريختم و كمي هم ول گشتم تو اتاقا يعني استراحت به هر حال سرتونو درد نيارم پس من امروز با تعدادي از اشعار دكتر شريعتي آپ ميكنم
در جواب يكي از دوستان كه خبر كردنود و گفتند كتاب ها رو نميشه دانلود كرد چشم حتما هر چه زود تر اونا رو به بكس داد نت ميبرم خوبه همين امشب اين كارو ميكنم .
ادامه مطلب
۱. شکایت از شما دوستان چون حتی یک نظر هم نمیدین برای بهبود مطالب و روحیه ی ما آخه خودتون بگید وقتی این همه بنویسی ولی کسی نظری نده حال آدم گرفته میشه.
۲. من نمیدونم از کجا میشه فایل با حجم زیاد آپلود کنی مثلا کلیپ تصویری آخه چند کلیپ خوب گیر آوردم میخواستم بزارک برای شما تا دانلود کنید خیلی جالبه اگه کسی بلده ممنون میشم بهم اطلاع بدین.
در پایان از همه ی شما که نظر گذاشته اید چه موافق و چه مخالف تشکر میکنم این وبلاگ انتقاد پذیر میباشد چون نه برای دل خودم بلکه برای دکتر علی شریعتی کار میکنم.
ضمن عرض سلام خدمت دوستان عزيز و مهربان و تشكر از بخشش شما به خاطر غيبت طولاني خودم ممنونم كه به من هنوز لطف داريد و بهم سر ميزنيد نظر ميزاريد .
من از آن حد كمترم كه بخواهم به شما پيشنهاد بدهم ولي اگر توانستيد كتاب "انسان"دكتر شريعتي انتشارات "الهام" از مجموعه آثار شماره ي 24 را بخوانيد واقعا آدمي را متحول مينمايد.
در ضمن اگر اين پست را با دقت بخوانيد خواهيد فهميد كه استاد شريعتي داراي چه شخصيت والايي بوده است .
در اينجا قصد دارم يكي از ضميمه هاي زيبا و درس آموز از كتاب انسان دكتر شريعتي با عنوان تنهايي را بنويسم.
تنهايي_دستنوشته اي است بدون تاريخ ؛ اما تصور ميرود كه سالهاي آخر عمر آن شهيد بزرگوار به تحرير در آمده باشد.صفحه ي اول اين دستنوشته دو بار نوشته شده است كه بار دوم كامل تر است .ما براي جلوگيري ار تكرار فقط صفحه ي كامل تر را در متن قرار داده ايم .
ادامه مطلب
علي شريعتي در دوم آذرماه سال 1312 در مزينان، يك روستاي سنتي كوچك از طوابع سبزوار، كنار كوير، در نزديكي مشهد ديده به جهان گشود. گرچه پدرش نخستين معلم او بحساب ميآمد، اما او در سيستم آموزشي جديد در دبيرستانهاي ابنيمين و فردوسي مشهد هم تحصيل نمود، و در اين مراحل زبان عربي و فرانسه را نيز آموخت. علي با داشتن گرايش تدريس، به دانشسراي تربيت معلم وارد شد و پس از دوسال مدرك مربيگري گرفت. بدين ترتيب در سن 18 سالگي شغل معلمي را آغاز نمود كه تا پايان عمر عاشق اين شغل بود. در ادامة تحصيلات آكادميك، در سال 1337 از دانشگاه مشهد با احراز رتبة ممتاز با مدرك ليسانس ادبيات فارغالتحصيل شد. عطش پايانناپذير او براي كسب دانش و آگاهي بيشتر هنگامي به اوج خود رسيد كه توانست با استفاده از بورس تحصيلي، از دانشگاه سوربن پذيرش بگيرد. پنج سال بعدي اقامت او در پاريس شايد سازندهترين و مهمترين دوران گسترش و تعميق دانش و ديدگاه اجتماعي و فلسفي او بحساب ميآمد. مطالعه انديشههاي گوناگون فيلسوفان و نويسندگان جديد و علاوه بر اين همكاري شخصياش با بعضي از آنها باعث شد تا به تفكر بپردازد و انديشههاي جديدي از خود ابداع كند. در سال 1342، در جامعهشناسي و تاريخ اديان، يعني مهمترين موضوعات مورد علاقهاش دكتري گرفت. پس از آن او دانش و آگاهي خود را در راه تحليل مشكلات سياسي ـ اجتماعي مردم و كشورش بكار برد و راه حل جديدي ارائه داد.
ادامه مطلب
ادامه مطلب

