شریعتی: آنها فقط از «فهمیدن» تو میترسند. از «تن» تو- هر چقدر هم که قوی باشد- ترسی ندارند. از گاو که گندهتر نمیشوی، میدوشندت! از خر که قویتر نمیشوی، بارت میکنند! از اسب که دوندهتر نمیشوی، سوارت میشوند!، اما آنها فقط از «فهمیدن» تو میترسند.
هر کس به چیزی تبدیل می شود که بدان عشق می ورزد.اگر سنگی را دوست داشته باشد سنگ می شود.اگر هدفی را دوست بدارد ،به آن هدف تبدیل می شود.اگر به فردی عشق ورزد آن فرد می شود. و اگر به خدا عشق بورزد خدایی می شود
از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شك دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...! «دکتر شریعتی»
راست می گفت آن نویسنده آشنای من که من چشمهایم همیشه نیمه باز است و می خواهم بگویم که هیچ چیز و کس در این دنیا وجود ندارد که دیدنش به باز کردن تمام چشم بیرزد !
اگر......
اگر دروغ رنگ داشت هر روزشاید ده ها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود
اگر عشق ارتفاع داشت من زمین را زیر پای خود داشتم و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی
آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی
اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد
اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم, همه وسعت دنیا یک خانه می شد
و تمام محتوای سفره سهم همه بود
و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمی شد
اگر خواب حقیقت داشت، همیشه با تو در آن ساحل سبز لبریز از نا باوری بودم
اگر همه سکه داشتند, دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند
اگر مرگ نبود زندگی بی ارزشترین کالا بود, زیبایی نبود, خوبی هم شاید
اگر عشق نبود به کدامین بهانه می خندیدیم و می گریستیم؟
کدام لحظه ناب را اندیشه می کردیم؟
چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بیگمان پیش تر از اینها مرده بودیم, اگر عشق نبود
اگر کینه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند
و من با دستانی که زخم خورده توست
گیسوان بلند تو را نوازش می کردم
و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم به یادگار نگه می داشتی و
ما پیمانه هایمان را شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان پر می کردیم
آري، پيامبري به نام محمد به رسالت نرسيده و ديني به نام اسلام نيامده !، البته براي كسي كه او و دينش را نمي شناسد.چه فرقي ميان كسي است كه قبل از بعثت پيامبر بوده و كسي كه بعد از او آمده و او را نمي شناسد؟هر دو نسبت به پيامبر جاهلند ولي به طرق مختلف.
حال لحظه اي تفكر كنيد!
در چه دوره و قرني زندگي مي كنيد؟
آيا تا به حال پيامبري براي هدايت شما آمده؟
آيا اين جمله درست نيست كه"كسي كه كتاب نمي خواند حال و روز كسي را دارد كه سواد خواندن ندارد"؟
برگرفته از وبلاگ سخنان دكترعلي شريعتي
با سلام![]()
![]()
نوشته ای که در ادامه خواهد آمد با عنوان «تولد دوباره اسلام در نگاهی سریع بر فراز یک قرن» و در مجموعه آثار27 – بازشناسی هویت ایرانی اسلامی- منتشر شده است. این گفتار در ابتدای سال 1356( یعنی حدود دو ماه قبل از شهادت شریعتی) بر روی نواری ضبط شده و پس از پیاده شدن توسط خود وی تا حدی ویرایش شده است. با توجه به احتمال یورش ساواک به منزل شریعتی در ان سالها وی برخی گفتههای خود را بر نواری ضبط میکرد تا بعد پیاده شده و تدوین گردد. متاسفانه قسمت آخر این نوار قبل از انکه کاملا پیاده شود مفقود گردیده است.
ادامه مطلب
سلام
خوبيد؟
دوستان عزيزم خوشحالم كه بازم بين شما برگشتم.از اين به بعد هر هفته يك آپ خواهم داشت.
اينو قول نمي دم ولي سعيمو مي كنم چون مي خوام هر هفته روز شنبه كه وقت و ساعت كاري پس از يك روز استراحت شروع ميشه من آپ داشته باشم.فقط شنبه ها.![]()
ادامه مطلب
سلام دوستان!!
شرمنده ي همه ي شما هستم كه نتونستم امسلا آپ داشته باشم ولي براي اين كه يه آبي به روي اين وبلاگ زده باشم مي خوام اين آپو تقديم كنم به همه ي شما دوستان عزيزم مخصوصا اوني كه خودش مي دونه باهاشم تا ديگه فكر نكنه پا قدم بد بوده و ديگه آپ نمي كنيم.
اين آپ عقيده هاي استاد در مورد شعر و موسيقي رو نشان ميده در ضمن براي اولين بار در كتاب هنر مجموعه آثار شماره ي 32 از انتشاراتي و چاپخانه ي فاروس ايران.
جهت مطالعه به ادامه ي مطلب برويد.
ادامه مطلب
ضمن عرض سلام خدمت دوستان عزيز و مهربان و تشكر از بخشش شما به خاطر غيبت طولاني خودم ممنونم كه به من هنوز لطف داريد و بهم سر ميزنيد نظر ميزاريد .
من از آن حد كمترم كه بخواهم به شما پيشنهاد بدهم ولي اگر توانستيد كتاب "انسان"دكتر شريعتي انتشارات "الهام" از مجموعه آثار شماره ي 24 را بخوانيد واقعا آدمي را متحول مينمايد.
در ضمن اگر اين پست را با دقت بخوانيد خواهيد فهميد كه استاد شريعتي داراي چه شخصيت والايي بوده است .
در اينجا قصد دارم يكي از ضميمه هاي زيبا و درس آموز از كتاب انسان دكتر شريعتي با عنوان تنهايي را بنويسم.
تنهايي_دستنوشته اي است بدون تاريخ ؛ اما تصور ميرود كه سالهاي آخر عمر آن شهيد بزرگوار به تحرير در آمده باشد.صفحه ي اول اين دستنوشته دو بار نوشته شده است كه بار دوم كامل تر است .ما براي جلوگيري ار تكرار فقط صفحه ي كامل تر را در متن قرار داده ايم .
ادامه مطلب
ادامه مطلب
زير پايم زمين، اين تکه سنگ تيپا خورده پليد با شش ميليارد چشم! که همه هميشه مرا مي نگرند و چه کنجکاوانه که نکند در دوازده هزار شب و دوازده هزار روز که بر روي اين تکه سنگ خاک آلود هستم يک لحظه بي پروايي کنم، يک ساعت حرف بزنم از آنچه مي خواهم، با آنکه مي خواهم. يک دم بنشينم،
ادامه مطلب
دکتر علی شریعتی
دانشجویان عزیز، در اوّلین شبی که با شما صحبت میکنم، و اولین باری است که این فرصت برای من هست تا با دوستانم در این نقطه به تبادل فکری بپردازم، میخواهم از اساسیترین مسألهای سخن بگویم که همهی مسائل دیگر، همهی عقاید دیگر، همهی ایدئولوژیهای مختلف و متضادی که ممکن است شما داشته باشید، یا ممکن است بعد انتخاب کنید، و هر شیوهای که برای اندیشیدن، ایمان داشتن، و یا زندگی کردن انتخاب میکنید، یا انتخاب کردهاید، مبتنی به آن مسألهی اساسی است.
ادامه مطلب
خوب، من میخواهم در اینجا به یک مسألهی اساسی بپردازم. مسألهی اساسیای که در میان روشنفکران الان مطرح است، روشنفکران افریقا، روشنفکران آمریکای لاتین، آسیا و تازگی در ایران هم مطرح است، (اگرچه در ایران قبل از آن که روشنفکران اروپایی و به خصوص افریقایی مطرح کنند، مطرح بوده و بعد فراموش شده.
ادامه مطلب
![]()
به نام آنکه همه دوستش داریم...![]()
![]()
انديشيدن، خواندن، نوشتن، پرستيدن، ارادت ورزيدن، عصيان کردن، تنها بودن، رنج کشيدن،
ايثار کردن، قرباني کردن، گريختن، صبر کردن، خيالات فرمودن (اصطلاح ناصرالدين شاه)،
به استقبال آمدن (برخلاف به بدرقه رفتن)، درستي مطلق بودن و دروغ هاي شيرين يا سودمند
گفتن (ملامتيه)، صلح کل بودن و جنگ زرگري کردن، همه را هيچ انگاشتن و همه را محترم
داشتن، مهاجرت کردن، توي تاريکي اتاق در يک نيمه شب زمستان تنها سيگار پک زدن، نشستن
و رقص شعله هاي جادويي آتش بخاري را تماشا کردن، شمعي را در کنار آينه يي روشن کردن،
ادامه مطلب
استحمار قدی م، برای اینکه هم از خودآگاهی انسانی و هم از خودآگاهی اجتماعی غافل کند، می خواهد
تیپی درست کند كه ایده آلش تا نوک بینی باشد. یک ریش جلو، یک چادر عقب، یک کتاب دعا،
یک مسجد، یک حرم، یک کربلا، یک حج، یک نماز و یک روزه، تمام ! دنیا و آخرت همه تأمین !
برو دنبال کارت ! این تیپی است که آن استحمار قدیم درست می کند. فارغ از دغدغه دنیا و آخرت و
فارغ از هرگونه مسئولیتی و حتی فارغ از هرگونه دلهره ی جنایتی!
و تیپ جدید: یک خانم، یک آقا، یک اتومبیل، یک کلینکس(دستمال کاغذی!)، یک مقدار قرض، تمام
این منحنی اش بسته می شود.
ادامه مطلب
رنجی که همیشه آزارم میداد اکنون به نهایت رسیده است.چنان رشد کرده است از هستی من بزرگتر
شده است و احساس می کنم که در زیر فشار هر روز سنگین ترش دارم به زانو در می آیم. بسیار
نزدیک است.مرگ و جنون را در یک قدمی خود می بینم. سخت تنها مانده ام. چه سخت است تنهایی
در انبوه جمعیتی که از همه سو مرا احاطه کرده اند. از تنهایی و سکوت وحشت داشتن و از ازدحام
وغوغا خفقان گرفتن.
ادامه مطلب
چه ها می بینم؟
چه دنیایی است!چه زمینی چه آسمانی....!
دیگر زمینی نیست و همه آسمان است !
هستی سردری است آبی رنگ ! ملکوت فرود آمده است ! ماورا پرده بر انداخته است! آسمان بهشت بر چشمهای مجذوب من به لبخند بوسه می زند. آسمان های عرش خدا در قطره گرم اشک من غوطه می خورد ....
چه آسمانهایی !
به پهنای عدم ! به جلال خدا! به گرمای عشق! به روشنایی امید ! به بلندی شرف! به زلالی خلوص! به آشنایی انس به پاکی شکوه زیبا و مهربان دوست داشتن...!
چه می گویم؟
کلمات تنبل و عاجز و آلوده را کجا می برم؟ خاموش شوید ای کلمات ! از چه سخن می گو یید؟
و من اکنون در آستانه دنیایی ایستاده ام که در برابرم آنچه از آن دنیای خورشید و خاک و زندگی به چشمم می آ ید سکوت است و بس....

