واقعا نمي دونم چي بگم و از كجا شروع كنم.زبانم از سخن گفتن و انگشتانم از تايپ كردن عاجز است.
من نيز همچون ساير هم ميهنانم متاثر و متاسفم از درگذشت(شهادت) اين استاد فرزانه و بزرگوار.
بهتر ديدم تو اين پست از وبلاگ در مورد خود وبلاگ صحبت كنم و از شما خواننده هاي عزيز و صاحبان حقيقي اين وبلاگ درخواست نظر سازنده و پيشبرنده ي اهداف كنم.
يه روز تو دانشگاه نشسته بودم و داشتم با سيستم هاي كافينت ور مي رفتم كه يكي از دوستانم جناب آقاي ميثم وندا اومد و گفت:
-ميثم: فاضل جان تو هم وبلاگ داري؟
-من:وبلاگ؟نه!!!چطور مگه؟
-ميثم:ميتوني يه نگاهي به وبلاگ من بندازي.
و آدرسش رو به من داد.منم رفتم و نگاه كردم.واقعا جالب بود.يه وبلاگ شخصي و جالب.به هر حال اون نقطه ي آغاز شوق من بود براي وبلاگ نويسي.همون ساعت يه وبلاگ ساختم و آدرسش رو امتحاني هم نام خودم نوشتم و چون به دكتر علاقه ي خاصي داشتم يه پست در مورد دكتر هم توش گذاشتم و از مديريتش خارج شدم.پس از گذشت چند روز به سراغ وبلاگم اومدم و با نظراتي روبه رو شدم.
از جمله ي :
۱.دانستن اینکه دکتر شهید شریعتی از چه خواستگاهی با مردم زمانه خود سخن می گفت و آنان را به چه چیز دعوت می کرد خیلی مهم است مهمتر آز آنچه که فکر می کنیم با انتخاب گزینشی از برخی از مطالب ایشان تنها ذره ای از اندیشه های این معلم اندیشه را به تقریر کشیم قطعا حساب روشنفکران متعهدی چون این مرد درد با خیلی لز روشنفکرنمایان جداست و تنها در وجود او و معدودی چون او (جلال آل احمد) می توان مصداق روشنفکر دینی را پیدا کرد. به تمام آثار ایشان باید نگاه کرد و خارج از هرگونه تعصب به نقد و تایید نظراتشان نشست که تنها با آزاد کردن اندیشه از قید وبند تعصب هاست که می توان بطور صحیح به قضاوت نشست.
از هم دانشكده اي خوبم آقا اميد.
۲.با درود فراوان
سپاسگذارم از حضورتان
کار جالبی کردید که از دکتر مطلب می نویسید. حتما" به صورت جدی تر ادامه دهید.
شما را با نام دکتر شریعتی لینک می کنم. لینک من هم خاندان پهلوی
با نام ديويد و آدرس وبلاگ http://pahlavi-family.blogfa.com/
۳.سلام
هذف شما از این وبلاگ معرفی یک وطن فروش دینی است ... با عنوان ناشناس
۴.سلام دوست عزیز
مطالبت را خواندم, و نظرات دوستان را نیز
بعضی مخالف, و بعضی موافق
همین امر مرا به یاد جمله ای از استاد در باب خویش انداخت که :
"هم حوزه و هم دانشگاه با من دشمن هستند و این به من ثابت میکند که در مسیر درست گام برمیدارم"
شما نیز از نظرات افرادی که مصرند تا کوس بی خردی و نادانی بزنند نرنجید که به نظر من هم اینان گواه صدق گفتار استادند.
پاینده باشی و سربلند
با نام حميد كه خيلي وقت با هم بوديم ولي متاسفانه پس از مدتي خبري در آپ آخرش رسيد كه مشكلي براي خونوادش پيش اومده و بعد از اون ديگه هيچي ازش نشنيدم و نديدم.اسم وبلاگشم موج در موج بود.
به هر حال گذشت.
نظرات موافق و مخالف زيادي ديدم و شنيدم.و اين باعث مي شد كه من استوارتر به راهم ادامه بدم.
يه روز صبح وقتي اومدم وبلاگم رو باز كردم يه نفر با نام آخوند نوشته بود :
چه بد دكتر شريعتي رو به ما شناساندند.با خواندن وبلاگت نظرم در مورد ايشون ۱۸۰ درجه تغيير كرد.
به جرات مي تونم بگم بزرگترين جرقه و اميد در راه من همين نظر بود و باعث شد توانم دو چندان بشه و احساس كنم تونستم دكتر رو حداقل به يك نفر بشناسونم.
من اين كار رو ادامه دادم و همينجور هر از چندي آپ مي كردم و مطالبي از نوشته ها و خاطرات و ... دكتر رو مي زاشتم و مخاطبان هم كدوم نظري مي زاشتند.به هر حال و هر نحوي بود تا به اينجا پيش اومديم به كمك هم ديگه و تنها علتي كه من اين وبلاگ رو نوشتم اين بود كه بتونم در مورد دكتر و نوشته هاش و كتاباش يه كاري كرده باشم.يه جوري اين مطالب رو در اختيار ديگران قرار داده باشم.
و حال از همه ي دوستان عزيزم مي خواهم اون كساني كه در خود توانايي وبلاگ نويسي رو دارند و مي تونن در مورد دكتر شريعتي و تفكراتش و نقد و بررسي آثارش و ... مطلبي بنويسند و در آپ كردن اين وبلاگ كمكي كرده و در نوستن اين وبلاگ سهمي بيشتر از خواننده ي آن داشته باشند مي خواهم به آي دي من fazelkazeron پيام بدن و اعلام آمادگي كنند.منم در اولين فرصت يوزر نيم و پسورد مربوطه رو بهشون مي دم تا بتونن به كارشون برسند و البته قابل ذكر هست كه در اين آپ كردن ها هيچ ارزش مادي وجود نخواهد داشت.
در پايان شعري رو از دكتر شريعتي تقديم مي كنم به تمامي خواننده هاي عزيز وبلاگش:
پس كي؟
ما پرنده ي موهمي هستيم
كه در عدم پرواز مي كنيم
پس ما چه هستيم؟
هيچ!هيچ!
تنها و تنها پرواز!
فرار بدانجا،فرار!
احساس مي كنم كه پرندگان مستند.
ديروز اينجا بودم،امروز اينجاييم!
پس كي بدنبال او خواهي رفت؟
منتظر پيام هاتون هستم.
نمي دانم اين سير ابدي
و اين كشف و شهود و مستي بخش
كه هر روز و هر دم مرا
در اين اقيانوس اعظم و بي كرانه و بي انتهايي
كه خلسه و جذب و مراقبت و تامل و اشراق مي نامند
ولي نام ديگري دارد
و نام ندارد كه در نام نمي گنجد،
فروتر مي برد و غرقه تر مي سازد.
تا كجاها مي كشد و تا كجاها مي رسم؟
تا خدا و آن سوي درياي خدا
تا كجا؟
آن سوي هر سويي
تا چه مي دانم؟
اما مي دانم تا منزل مرگ خواهم رفت
و مي دانم كه مرگ منزلي در نيمه ي راه است.
آيا از آن سوي مرگ نيز سفري خواهد بود؟
كاشكي باشد!
كاشكي از پس امروز بود فردايي!
بودا تو گفته اي
بودا تو گـــــفته اي كه در اين هستـــــي پليد غير از دروغ و رنگ و ريا و فـــــريب نيــست
گفتـــــــــي كه در سراب فــريبــنده ي حيات جز رنج و درد ،هيچ كسي را نصيب نيـست
گفتي كه زندگي شبح مرگ موحشي است افسانــــه اي است پر از فريب و پر از دروغ
رخشـــــنده مشعليست فرا راه آدمـــــــــي اما گرفــــته است ز رنــــج و غــــم فـــــروغ
گفتي كه شادكامي،سرمايه ي غم است ... .
دكتر علي شريعتي
خوب ديگه دارم پر رو مي شم بهتره اين مطلب آخري رو هم بنويسم و برم دنبال كارم(خواب شيرين)آخه امروز ساعت 6 صبح يه مسيج اومد و منو بيدار كرد منم بلند شدم نمازمو خوندم و ديگه نخوابيدم خيلي خسته شدم و خوابم مياد.
راه سوم
چه تنگناي سختي است!
يك انسان يا بايد بماند با برود.
و اين هر دو،
اكنون برايم از معني تهي شده است.
و دريغ كه راه سومي هم نيست!
انصافا ديگه خيلي كم لطفيه كه نظر ندين راستي اين 4 تا پست آخري جديده ها يادتون نره حتما بخونيدشون.
بدرود ايراني ها ي عزيز
آتش و دريا
من با عشق آشنا شدم
و چه كسي اين چنين آشنا شده است؟... .
هنگامي دستم را دراز كردم ،
كه دستي نبود.
هنگامي لب به زمزمه گشودم ،
كا مخاطبي نداشتم.
و هنگامي تشنه ي آتش شدم،
كه در برابرم دريا بود و دريا و دريا ... !
اما نه،او بايد برگردد.
كبوتران معصوم،چشم به راه بازگشت اويند.
اگر بر نگردد،آن ها بي آب و دانه مي مانند.
سراسيمه مي شوند.
غمگين مي شوند...
اي كبوتران من،
كه بر سر برج عاشقي آشيان داريد،
فردا همراه با نخستين پيك خورشيدي بامدادي،
به سوي شما پرواز مي كنم.
خوب
آيا در اين دنيا كسي هست بفهمد
كه در اين لحظه چه مي كشم؟چه حالي دارم؟
چقدر زنده نبودن خوب است،خوب.
خوب،خوب،خوب،خوب،خوب،خوب،خوب،خوب،
خوب،خوب،خوب،خوب،خوب،خوب،
khob،khob،khob،khob
چه شب خوبيست امشب!
همه ي دنيا به خواب رفته است و من،
تنها بيدار مانده ام،
نمي دانم چه كاري دارم ... .
خدايا،
آتش مقدس «شك»را
آنچنان در من بيفروز
تا همه ي "يقين"هايي كه در من نقش كرده اند ،بسوزد.
و آن گاه از توده ي اين خاكستر،
لبخند مهراوه بر لب هاي صبح يقيني،
شسته از غبار،طلوع كند.
خدايا به هر كه دوست مي داري بياموز
كه عشق از زندگي كردن بهتر است،
و به هر كه دوست تر مي داري ،بچشان
كه دوست داشتن از عشق برتر!
خدايا ،
به من زيستني عطا كن،
كه در لحظه ي مرگ،
بر بي ثمري لحظه اي كه براي زيستن گذشته است،
حسرت نخورم.
و مردني عطا كن،
كه بر بيهودگيش سوگوار نباشم.
بگذار تا آن را من،خود انتخاب كنم،
اما آنچنان كه تو دوست داري.
"چگونه زيستن"را تو به من آموز،
"چگونه مردن"را خود خواهم آموخت!
تنهايي
تو ميداني كه من
از ميان همه نعمت هاي اين جهان،
آن چه را برگزيده ام و دوست مي دارم،تنهايي است.
اين نگهبان سكوت،شمع جمعيت تنهايي،
راهب معبد خاموشي،
حاجب درگه نوميدي،
سالك راه فراموشي ها،
چشم بر راه پيامي ،پيكي
گرمي بازوي مهري نيست.
خفته در سردي آغوش پر آرامش ياس،
كه نه بيدار شود از نفس گرم اميد.
سر نهادست به بالين شبي
كه فريبش ندهد عشوه ي خونين سحر.
اي پرستو كه پيام آورده ي فرورديني
بگريز از من از من بگريز!
باغ پژمرده ي پامال زمستان ها
چشم بر راه بهاري نيست.
گرد آشوبگر خلوت اين صحرا
گرد بادي است سيه،
گرد سواري نيست... .
و شما
اي گوش هايي كه تنها گفتن هاي كلمه دار را مي شنويد،
پس از اين جز سكوت سخني نخواهم گفت.
و شما
اي چشم هايي كه تنها صفهات سياه را مي خوانيد،
پس از اين جر سطور سپيد نخواهم نوشت.
و شما
اي كساني كه هر گاه حضور دارم بيش ترم تا آن گاه كه غايبم،
پس از اين مرا كمتر خواهيد ديد.
اگنون كارم سفر است،
مسافري تنهايم
كه در زير كوله باري سنگين،پشتم خم شده
و استخان هايم به درد آمده است.
و مي روم و راه طولاني لحظه ها
در پيش رويم تا افق كشيده شده است.
و از هر منزلي تا منزل دور دست ديگر،لحظه اي است.
و اين چنين من بايد صد هزار ،ميليون لحظه را طي كنم
تا برسم به يك روز.
جون خودتون به جان عزيزتون منو ببخشيد نمي دونم چي شد كه يهو خوابم برد حالام كه بلند شدم ديدم ADSL مثل هميشه خرابه من خيلي حواس پرت شدم همين الان كتاب هنر دكتر شريعتي تو دستم بود نميدونم كجا گذاشتم فقط رفتم يه ليوان چاي ريختم و كمي هم ول گشتم تو اتاقا يعني استراحت به هر حال سرتونو درد نيارم پس من امروز با تعدادي از اشعار دكتر شريعتي آپ ميكنم
در جواب يكي از دوستان كه خبر كردنود و گفتند كتاب ها رو نميشه دانلود كرد چشم حتما هر چه زود تر اونا رو به بكس داد نت ميبرم خوبه همين امشب اين كارو ميكنم .
ادامه مطلب
سوتک
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد
ندانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم
که ازخاک گلویم سوتکی سازند
گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوی
و او یکریزه پی در پی
دم گرم خوشش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند در من
سکوت مرگبارم را .
غرب
چقدر این قفس برایم تنگ است
من تاب تنگنا ندارم!
کو آن مرکب زرین موی افسانه ای که از جانب غرب آمد
و جد مرا از گورش نجات داد و برد؟
به آسمان برد
به جانب غرب برد
آه !کی خواهد آمد؟
که بیاید و فرزند او را نیز
که در این تنگنای گور رنج میبرد رها کند
نجاتش دهد و به جانب غرب برد
به جانب آزادی
به سوی افق های باز و آزاد و مهربان
غرب ای بهشت موعود ما!
آیا به نجات من هم میاندیشی؟
مریم
مریم بود که خدارا به زمین فرود آورد
و در چهره ی انسانش ساخت.
و قیصر بود که بر صلیبش بالا برد و به چهار میخش کشاند... .
اما باز کار مریم بود
او خدا را از آسمان به زمین فرود آورد
و از زمین به آسمان دار بالا برد.
و این بار خدا از فراز دار باز
به آسمان تنهایی خویش صعود کرد

