تبليغاتX
دكتر علی شریعتی - شعر چيست
شعر چيست جمعه 28 فروردین1388 8:40
شعر چيست؟

شعر حتما"پس از سخن گفتن آغاز مي شود.اگر احساسي را مي توانيم به نثر بيان كنيم،هرچند زيبا و ناب باشد هنوز به مرز شعر نرسيده است.هرگاه بيان از گفتن احساس عجز كرد،شعر پديدار مي شود.

گاه احساس مي كنيم حرف ها در هم و ملتهب و سرگردان شده اند،انديشه از گرفتن و تسلط بر آن ها و حتي باز شناختنشان عاجز مي ماند.در اينجا حرف ها سلسله ي عقلي را از پاي خود بيرون ميريزند،از قالب هاي آرام و درست و شناخته شان فرار مي كنند و از مغز به دل مي ريزند،در اينجا ما احساس گفتن سنگين و ملتهبي مي كنيم ،اما نمي دانيم چه بگوييم،چگونه بگوييم؛به جاي يك نظم آشناي "مقدمه،موضوع و نتيجه گيري"،در حرف ها و گفته هاي يك وزن مبهم و آزار دهنده و شوق آميز نيرومندي آميخته با التهاب و بيقراري از آن ها درك مي كنيم؛حرف ها در ميان اتش و دودي كه در درون پيدا مي شود ،و در خلال ابرهاي سرگردان و تندرزن و نالان،در آسمان دماغ ما گم مي شوند و پيدا مي شوند و ما تنها سايه ي پرواز هاي سرگردانشان و اشباح دور و مبهمشان را هي احساس مي كنيم.

اين شعر است.

گاه احساس يك دلبستگي شديد با ديگري داريم؛به صحرا مي رويم؛كبوتر هاي عاشق،جويبار نالان،غنچه هاي پر از شكفتن و نسيم عشوه گر پيغام آور ما را خود آگاه بخود مي كشانند و عشق و درد ما را بياد مي آورند و دامن مي زنند و ما همه ي اين پديده ها و حالات را روشن و خود آگاه مي فهميم و بنابراينمي توانيم بيان كنيم.هنوز شعر نرسيده است.

اما گاه ما همه ي درونمان از يك شوق پر مي شود و بنابراين همه ي طبيعت و هوا را نيز از آن پر احساس مي كنيم:"بصحرا شدم ،عشق باريده بود و زمين تر شده،و چنان كه پاي مرد به گلزار فرو مي شود،پاي من به عشق فرو مي شد".

شعر و موسيقي

همه از اختلاف شعر و موسيقي سخن مي گويند و من در شگفتم كه چرا شعر را نمي فهمند.موسيقي و شعر ،رقص و مجسمه سازي و .... همه شعر است:گاه با كلمات شعر مي گوييم،گاه با اصوات،گاه با رنگ ها،گاه با حركات.

موسيقي ،رقص،نقاشي،مجسمه سازي و ... در برابر شعر چه جايگاهي دارند؟هيچ؛اين سخن بيهوده اي است كه "آنجا كه شعر پايان مي گيرد موسيقي آغاز مي شود"!(البته وقتي درست است كه منظورم از شعر همان كلام منظوم باشد)اينها نيز شعرند.انواع ديگر شعر؛شعر كلمات،شعر اصوات؛شعر الوان،شعر اشكال،شعر اطوار ... .

در عين حال يك عمل نيز ممكن است شعر باشد:شعر حماسي عملي مثل پرواز آن چند افسر هوائي ژاپني بسوي خورشيد،شعر غزلي عملي مثل پريدن لو در آب رودخانه بر روي ماه ... .

شعر اخلاقي و انساني مثل عمل نيچه و آن گاري.

گاه يك حركت ،شعر مي شود،چنانكه سارتر مي گويد همه ي اعمال و حركات ما الينه است،بوسيله ي هدف،غرض؛اما حركت اصالي شعر است.دختر طنازي براي برداشتن ليوان آب با عشوه ي زيبايي دستش را حركت مي دهد و بسوي ليوان مي برد؛اين حركت نيست،يك كار نيست،يك شعر است.

آقاي راشد در مسابقه ي راديو دهلي نگاه پيرمرد دهقاني را بر امواج زرين گندمزارش را زيباترين چيز مي دانست.راست است.اين نگاه يك ديدن نيست؛با چشمش شعري را مي آفريند.با چشمش در اينجا شعري را مي آفريند.چشم در اينجا شعر مي گويد،چنان كه زبان غالبا سخن مي گويد،گاه شعر مي خواند،زمزمه مي كند.نفس اين عمل مهم است.نثر الينه است بوسيله ي *


ادامه ي اين متن نبوده است و هنوز كسي نتونسته ادامه ي اونو پيدا كنه.

بدرود دوستان

نوشته شده توسط فاضل کازرونی  | لینک ثابت |